خرید بک لینک

وقتی داستان جدیدی خلق می کنم، وقتی یک مهارت جدیدی کسب می کنم یا حتی یک چیز بسیار کوچک یاد می گیرم و وقتی یک مکان جدید در شهرمان کشف می کنم؛ حالم بی نهایت خوب می شود! این روزها که هر سه یِ اینها برایم اتفاق افتاده، به قدری حالم خوب است که به راحتی می توانم بخندم، با آدم های دور و برم مهربان باشم و با انرژی کارهایم را انجام دهم. اینقدر این حس و حال خوب است که در این ماهی که هر لحظه اش لحظه ی استجابت دعاست، از خدا می خواهم که این حال خوب را برایم، ماندگار کند.

برچسب: نویسنده: نوید اسدی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 12:14

ما معنی راز را آنطور که باید و شاید لابد نمی دانیم که برای سبک کردن خودمان آن را با کسی در میان می گذاریم! کسی که فکر می کنیم قابل اعتماد است. اما وقتی خودمان نتوانسته ایم از رازمان مراقبت کنیم چه انتظاری داریم دیگران از آن مراقبت کنند؟! خوش بین هستیم که دیگران از راز ما آگاه نیستند ولی در حقیقت ما همه از رازهای هم خبر داریم فقط شاید به روی یکدیگر نمی آوریم!

برچسب: نویسنده: نوید اسدی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 4:21

وقتی هر بار در مهمانی های شام و ناهار ِ فامیلی، طول سفره بیش تر از دفعه ی قبل می شود خوشحال می شوم! گاهی هم که برحسب اندازه گیری مهمانی های قبلی سفره را به همان اندازه ی دفعه ی قبلی باز می کنیم و بعد جا کم می آید، باز هم خوشحال می شوم! این تنگ هم نشستن ها، این که همه با تعجب بگیم: " وا! پس دفعه ی قب

برچسب: نویسنده: نوید اسدی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 4:21

داشتم یادداشت های قدیمی ام را می خواندم. رسیدم به پایان مطلبی که از خودم پرسیده بودم: " نمی دونم معذرت خواهیش از ته دل بود یا اینکه خَرم کرده؟! " بعد از دو سال و چند ماه به این سؤالم جواب می دهم: " از ته دل نبود! می خواست خَرت کنه! "

برچسب: نویسنده: نوید اسدی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 21:25

همه ی عالم و آدم ککوله را خوش شانس ترین و خوشبخت ترین آدم جهان می دانند که در آرام ترین لحظات زندگی اش، زمانی که از گرمای شومینه و از مناظر اطرافش لذت می برده، رؤیایی به سراغش آمده و او را کاشف فرمول بنزن کرده. اما من او را بدشانس ترین آدم روی زمین می دانم. او می توانست کنار گرمای دل انگیز آتش شومین

برچسب: نویسنده: نوید اسدی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 6:01

امروز توی آینه به خودم زل زدم و هزار بار از خودم پرسیدم: " تو واقعا اینقدر خوبی یا فقط داری ادای خوب بودن رو درمیاری؟! " داشت گریه م می گرفت اما هیچ جوابی برای این سوالم نداشتم!

برچسب: نویسنده: نوید اسدی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 6:01

از نظر من ضعیف ترین آدم ها کسانی هستند که سعی دارند چهره ی دیگران را تخریب کنند. معمولا هم آدم ها در دو موقعیت دست به چنین کاری می زنند. اولی زمانی که احساس می کنند از رقیبشان شکست خواهند خورد و دومی زمانی که به موفقیت های کسی که خودشان توانایی رسیدن به آن مقام و موقعیت را نداشتند، حسادت می کنند. ام

برچسب: نویسنده: نوید اسدی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 6:01

گذر زمان باعث می شود متوجه حکمت ِ مستجاب نشدن برخی از دعاهایمان شویم.

برچسب: نویسنده: نوید اسدی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 6:01

با هم از دوران راهنمایی دوست بودیم. دوستی مان در دوران دبیرستان بیش تر شد. هر دو از بچه های درس خوان کلاس بودیم و با هم گهگاهی رقابت هم می کردیم. پایان سال پیش دانشگاهی بودیم که ازدواج کرد. مدیر که فهمید او را از مدرسه به جرم ازدواج اخراج کرد! سخت بود بدون معلم درس خواندن و فقط امتحان دادن. شروع یک

برچسب: نویسنده: نوید اسدی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 6:01

همه دلشان می خواهد پوستی زیبا و شفاف داشته باشند. همین دوست داشتن ها و میل به زیبا بودن پوست باعث شده من هم به پزشک های پوست زیادی مراجعه کنم. در سن نوجوانی ام به پزشک هایی که مراجعه می کردم معمولا دوا و محلول تجویز می کردند. اما اخیرا انواع کرم ها جایگزین درمان های قدیمی شده است. یک بار به قدری از

برچسب: نویسنده: نوید اسدی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 6:01

همه چیز بستگی دارد به همان برخورد اول. به اینکه از کسی خوشمان بیاید یا نه. برای همین است که وقتی اویی که دل خوشی از او ندارم " نعیم " خطابم می کند می خواهم با مشت به دهانش بکوبم تا اسمم را کامل به زبانش بیاورد. اما وقتی همین " نعیم " از زبان کسی که خیلی دوستش دارم بیرون می آید، می شود بهترین کلمه ی عاشقانه که نه به من برمی خورد نه دلم می خواهد حتی با مشت به دهانش بکوبم. دوست دارم همان طور که دلش می خواهد خطابم بکند!

برچسب: نویسنده: نوید اسدی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 6:01

دیشب با خواندن مطالب سال نود و سه ام که همه شان را از دست داده بودم و به طرز معجزه آسایی از یک سایت پیدایشان کردم، فهمیدم وقتی حالم خوب باشد هم بهتر می توانم بنویسم هم زیادتر. اما دوستانم در کلاس داستان نویسی معتقد بودند وقتی حالشان بد است بهتر می توانند بنویسند! در زندگینامه و یادداشت های خیلی از ن

برچسب: نویسنده: نوید اسدی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 6:01

سر سفره ی افطار غذاهای مختلف را که مزه مزه می کنم یاد ِ عمو می افتم. وقتی غذاهای مختلف را می جوم و قورت می دهم یاد عمو می افتم. وقتی به این فکر می کنم که چقدر خوب که می توانیم بخوریم، یاد عمو می افتم. یاد عمو که می افتم دلم ناخودآگاه می گیرد. به بابا می گم: " خدا عمو رو بیامرزه! " و بعد دعا می کنم که هیچ وقت آلزایمر سراغمان نیاید؛ که هیچ وقت خوردن را فراموش نکنیم.

برچسب: نویسنده: نوید اسدی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 6:01

صفحه بندی